تبليغاتX
مزرعه‌ي مترسك

 

از خونه كه بيرون ميام، گالوس مي‌ره توي بالكن روي لبه‌ي پشت پنجره مي‌شينه و پرنده‌ها و درخت‌ها رو نگاه مي‌كنه.

سر كار كه ميام، وقتي خيلي خسته مي‌شم و نفسم مي‌گيره، توي اين ساختمون دلگير جديد، فقط مي‌تونم روي لبه‌ي پشت پنجره‌ي راهرو بشينم  و به حياطي خالي از درخت و پرنده نگاه كنم.

 

تموم

+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 17:39 امضا: مترسك مزرعه |

 

... فقط مي‌خوام اين لباس كهنه رو زودتر دربيارم.

تموم

+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390ساعت 14:25 امضا: مترسك مزرعه |

 

چند سال پيش، هر وقت مي‌گفتم "ترش" با فكر كردن به مزه‌اش، دهنم آب مي‌افتاد؛ ولي حالا كه روزي صدبار از سر اجبار مي‌گويم "لواشك‌هاي لقمه‌يي و پذيرايي، ترش ترش" تا بتوانم لواشك‌هايم را در مترو بفروشم، دهانم فقط خشك‌تر مي‌شود.

تموم

+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 18:58 امضا: مترسك مزرعه |

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 28 بهمن1390ساعت 20:34 امضا: مترسك مزرعه |

 

اين‌قدر كار مي‌كنم، نمي‌دانم چه كار مي‌كنم.

تموم

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 12:4 امضا: مترسك مزرعه |

 

عموما وقتي يك رابطه‌ي دوستي قطع مي‌شود، بايد براي از دست دادن يك دوست ناراحت بود؛ اما من در تجربه‌اي جديد، علاوه بر اين‌كه ناراحت شدم (البته به دلايل مختلف و به درجه‌هاي مختلف در هفته‌هاي مختلف) خوشحال هم شدم.

اوايل فقط يك جاي خالي داشتم كه هيچ جوري پر نمي‌شد، ولي بعدتر "خواستن بهترين‌ها" براي يك دوست مطرح و باعث شد از تغيير، رشد و رها شدن دوست مورد نظر از يكسري "بندهاي اضافي" خوشحال شوم و همچنان براي او خوشحال باشم.

تموم

+ نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 17:56 امضا: مترسك مزرعه |

 

~. همه‌چيز داره نو مي‌شه، دارم از "مضيقه" در ميام.

~. "بدون قرص" خنديدن كار آسوني نيست.

~. امروز چندبار ياد پارك قيطريه افتادم.

~. چند داستان نوشته‌نشده دارم و هميشه فكر مي‌كنم بهترين داستانم جزو نوشته نشده‌هاست.

تموم

+ نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 19:18 امضا: مترسك مزرعه |

 

جلوي چشمم دختري هست

با توموري در سرش

كه مي‌خندد

بدون قرص، مي‌خندد.

تموم

+ نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 19:43 امضا: مترسك مزرعه |